حكيم ابوالقاسم فردوسى

258

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سرشان به مانند گوزن بود و بر آن دشت پراكنده بودند . كارآگاهانى به هر سوى گيتى بفرستاد و افراسياب بيدادگر را بجُست . آگاهى يافتن خسرو از رفتن افراسياب با سپاه فغفور پس ، از سوى چين و ختن به كى خسرو آگهى رسيد كه افراسياب در ميان آن انجمن است و فغفور چين با وى همدست گشته و همهء كشور چين پر از آن سخن است . سپاهى از چين تا گلزرّيون گرد آمده‌اند كه خاقان چين سالار ايشان است . همانا كسى ارزش آن خواسته‌ها و ريدكان و اسپان آراسته‌اى را كه خاقان چين براى او فرستاده و به شاهى بر او آفرين خوانده ، نمىداند . شش هزار بار شتر دينار كه همه گنجهاى پيران بود ، بدست او افتاد . پس چون آن خواسته‌ها را از ختن برگرفت ، سپاهى لشگرشكن بيآورد . از سوى ديگر ، چون آن سپاهيان تورانى كه كى خسرو ايشان را زينهار داده بود ، بدين گونه از افراسياب شاه آگهى يافتند ، همگى از ايرانيان بازگشتند و كمر به كين خواهى ببستند . چون افراسياب آن خواسته‌ها را از ختن برداشت ، چنان سپاهى بر او انجمن شد كه گويى زمين نيز تاب ايشان را نداشت و ستاره هم شمار آنها را نمىدانست . بدين گونه افراسياب پر از درد و با سپاهى كينه‌جوى از چين به سوى كى خسرو روى نهاد . چون كى خسرو از آن سپاه آگاه شد ، چند نگاهبان را به راه فرستاد . آنگاه به گودرز كشواد و گرگين سپهدار و فرهاد بفرمود كه : با خِرَد و داد در اينجا بمانيد و شب و روز نگاهبانانى را به پاى داريد . سپس به گودرز گفت : اينها همگى سپاه تو هستند و چون هنگام رزم فرا رسد ، پناه تواند . هر كسى از تركان را هم كه ديدى كه اندكى از دشمنان ما ياد كرد ، بىدرنگ او را زنده بر دار كن و دو پايش را از فراز سرش نگونسار بساز .